اهورا کــوچـولوی مــن

تو رامن دوست می دارم...

فرزند بی همتایم...   اگر دریای دل آبی ست ، تویی فانوس زیبایش... اگر آیینه یک دنیاست ، تویی معنای دنیایش... تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن!! تو یعنی از سحر تاشب ، به زیبایی درخشیدن... تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن... خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن... تو یعنی چتری از احساس ، برای قلب بارانی! تو یعنی در زمستان ها ، به فکر پونه افتادن... اگر یک آسمان دل را ، به قصد عشق بردارم ؛ میان عشق و زیبایی ، ترا من دوست می دارم...     ...
3 فروردين 1396

سال نو مبارک

گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر... برترینش کن برایش این زمان و این زمین...   یکتا فرزندم سال نو مبارک...برایت 12 ماه شادکامی و سلامتی آرزومندم.               ...
1 فروردين 1396

سال 1396 مبارک باد...

  برآمد باد صبح و بوی نوروز  به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز   * سال نو مبارک *             ...
1 فروردين 1396

دعای پایان سال 95...

خدايا...   قسم به تمام شکوفه هاى اين بهار …  خنده هاى امسال از ته دل… گريه هايي از سر شوق… آرامشى به قشنگى ر ن گ ي ن ک م ا ن ... بينايى و مَنِشى به وُسعت هر دو جهان… و خدايا  هرگز نمی گويم دستمان را بگير … عمري است گرفته اي ، رهايشان مکن !… از تو ميخواهم در اين روزهاي پاياني سال،… مشکلات را آسان، دعاها را مستجاب و دل ها را شاد بگرداني…   « آمین یا رب العالمین»       ...
30 اسفند 1395

بهار را زندگی کن...

زمستان آخرین حرف هایش را روی آخرین برگ از آخرین شاخه آخرین درخت نقاشی می کند... و لای پنجره ی یخ کرده ی اسفند می گذارد. بهار اما پشت در است؛ حالش خریدنی ست... آمده تا مبتلا کند !! با فروردین ناز می کشد ، با فروردین دل می برد ، و به اردیبهشت که می رسد... امان از اردیبهشت !!! امان از اردیبهشت که بوی ماه و آسمان می دهد... اردیبهشت عاشق است ! سرش را روی شانه خرداد می گذارد و با قصه های لیلی هوای شهر را مجنون می کند... مثل بهار باش... گاهی ابری... گاهی بارانی... و گ...
30 اسفند 1395

تولدت مبارک امیرم...

از زمانی که نگاه تو مال من شد و شانه ات تکیه گاه من آن وقت قصر تنهایی من فروریخت و من در کلبه ی مهر تو به همه آرزوهایم رسیدم ای تنها بهانه من برای زندگی نفس می کشم چون تو همنفسم هستی زنده هستم چون با تو زندگی معنا دارد ای کاش می دانستی همه آرزوهایم تو هستی بهترین و تنها آرزویم می خواهم تا لحظه ی نیستی در کنار تو باشم. دوست دارم امیرم...عزیزم...  تولد قشنگت مبارك....   ...
29 اسفند 1395

چهارشنبه سوری 95...

آیین‌های چهارشنبه‌سوری   «افروختن آتش» عنصر بنیادین آیین جشن چهارشنبه سوری، عنصر آتش است. در مناطق گوناگون ایران در شب چهارشنبه سوری گاه سه کپه آتش (به نشانه سه پند بزرگ ایرانیان باستان: اندیشه نیک و کردار نیک و گفتار نیک) و یا هفت کپه آتش (به نشانه هفت امشاسپندان) فراهم می‌کنند.   «قاشق‌زنی» در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سور...
25 اسفند 1395

یاد قلبت باشد...

پسرم.. یاد قلبت باشد ؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده  و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد ... مهربانم ای خوب ! یک نفر هست که با تو  تک و تنها , با تو  پر اندیشه و شعر است و شعور ! پر احساس و خیال است و سرور ! مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد  یک نفر هست که با تو  به خداوند جهان نزدیک است  و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را  از ته قلب و دلش می بوسد ...   ...
24 بهمن 1395

شب برفی...

پسرک عزیزم... اهورا... برفهای زمان ما یه چیز دیگه بود...اصلا یه جوری برف می بارید که نمی شد پامون و از خونه بذاریم بیرون ، تا جایی که چند سال زمستون بهمون تعطیلات زمستونی دادن.اون وقت بود که آدم برفی درست می کردیم ، سرسره های بلند درست می کردیم و لیز می خوردیم. همه می رفتن رو پشت بوما و برف سنگین روش و با پارو می ریختن تو کوچه...بخاری ها نفتی بود و باباها می رفتن از بشکه با تلمبه نفت می کشیدن و می ریختن تو بخاری تا خونه گرم شه ...شب نشینی شبای برفی هم نمی دونی چه کیفی داشت ، وقتی با دخترخاله ها و دختر دایی ها یه جا جمع می شدیم و ساعت ها بلند بلند می خندیدیم...قصه های مادربزرگ که تمومی نداشت و برگه های خیس شده زردآلو که ه...
14 بهمن 1395