اهورا کــوچـولوی مــن

1

تولدت مبارک امیرم، عزیزم...

امیر عزیزم : دستانم را به سوی آسمان بلند می کنم و برايت دعا می کنم : دعا می کنم که هيچ گاه چشمهای کهربايی تو را در انحصار قطره های اشک نبينم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببينم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دريا و بوی بهار را دارد هميشه از حرارت عشق گرم باشد برايت دعا می کنم که گلهای وجود نازنينت هيچ گاه پژمرده نشوند ٬ برای شاپرکهای باغچهء خانه ات دعا می کنم که بالهايشان هرگز محتاج مرهم نباشند . من برای خورشيد آسمان زندگيت دعا می کنم که هيچ گاه غروب نکند     ...
29 اسفند 1393

بهار نزدیک است...کاش همه بهاری شویم!!!

در این یخبندان بی کسی ها که آدمی هر کجا پای می نهد، رودخانه یخ بسته زندگی اش، زیر پایش ترک می خورد و می شکند، کسی باید باشد تا دستش را بگیرد و او را از لغزیدن و سقوط نجات دهد! در این فصل انجماد دل ها، که همه احساسات به خواب رفته اند و عواطف انسانی یخ زده اند، گرمای محبتی باید باشد تا قندیل های قلب هایِ یخ بسته آب شود! در این زمستان سرد بی خبری ها، که همه دل ها زیر بهمن هولناک غفلت از یکدیگر، نفس های آخر را می کشند، خورشیدی باید باشد تا بر آسمان مه آلود قلب های ابری بتابد و آدم برفی های تنها مانده در حیاط خالی زندگی را آب نماید! از آن زمان که پرستوهای محبت، از سرزمین دل انسان ها پر کشیدند و به راه های دور ک...
26 اسفند 1393

1،2،3....29 و تمام!!!!!

پسرکم ، اهورا ... اسفند که می‌شود روزها شتاب می‌گیرند. همه چیز با دور تند شروع می‌کند به چرخیدن. فاصله بین صبح و شب کمتر و کمتر می‌شود. اسفند یک ماه گمشده است. آنقدر تحت تاثیر فروردین است که انگار خودش نیست. همه فکرها همه حرفها همه نقشه‌ها می‌ماند برای بعد از عید. اسفند وقت تصمیمهای بزرگ نیست. اسفند وقت خواب دیدن نیست. اسفند وقت توی ترافیک ماندن و چمدان بستن است. اسفند وقت آن است که فکر کنی به سالی که رفت، یک آه بلند بکشی و یک سررسید تازه را شروع کنی. اسفند وجود ندارد. ماهی است که قبل از فروردین می‌آید و با فروردین می‌رود. اسفند بوی بهار می‌دهد. بوی تمیزی. بوی کشوهای مرتب. بوی زنانی که می...
23 اسفند 1393

یک روز در ماکو

اهورای من ... دیروز رفتیم ماکو. شهر ماکو یک شهر مرزیه که از شمال به رودخانه قره سو و کشور ترکیه، از شرق به رودخانه ارس و جمهوری آذربایجان (خود مختاری نخجوان) و از مغرب به جمهوری ترکیه و از جنوب به شهرستان خوی محدود است. این شهر قشنگ که من خیلی ازش خوشم اومد درست وسط کوه هاست...یعنی دو طرفش پر از کوهه!!!! اول رفتیم بازارچه و خرید کردیم. موقع برگشتن از بازارچه یه پارک اون طرف خیابون بود که تو تا چشمت بهش خورد شروع کردی به داد زدن و سُ سُ ( سرسره ) گفتن !!!!! بابا هم ماشین و نگه داشت و شما رو از ماشین پیاده کرد و می خواست کتش و بپوشه که دویدی تو خیابون بابا سریع دستت و کشید و یه...
22 اسفند 1393

22 ماهت هم تمام شد آرام جانم...

یادش بخیر پارسال همین روزها بود که دلخوش بودیم به چهار دست و پا رفتنت...چه قدر هیجان داشتیم از آن نیمچه ایستادنت و قدم برداشتنت در کنار مبل و دیوار... چه قدر خوشحال بودیم از اینکه ده ماهه شده ای و ماهگردهایت دورقمی شده است...لذتش هنوز هم برایمان باقی است....یاد آن صورت گرد و تپلت شادمان می کند هنوز...مرور عکس هایت به اندازه همان موقع برایمان شیرین است...     حالا یک سال از آن 10 ماه میگذرد و شیرینی ات نه تنها کمتر نشده بلکه روز به روز خوردنی تر از روز قبل میشوی.... نگرانی هایم با بزرگ شدنت تغییر کرده یا نمیدانم شاید هم بزرگتر شده باشد... اما دوستشان دارم این دل نگرانی های مادرانه ...
20 اسفند 1393

فرهنگ لغت اهورایی

ناز پسرم، اینها لغاتی هستند که تا امروز گفته ای.. ممکنه تعدادی از لغات هم از قلم افتاده باشه...البته مثل طوطی مدام حرف های ما رو تکرار میکنی و کلمات زیادی میگی اما من فقط لغاتی رو که معنا و مفهومش رومیدونی و به طور ارادی ازشون استفاده میکنی برات نوشتم...   واژه تلفظ به لاتین ترجمه و توضیحات اَلو alu الو ، مبایل ، تلفن تُشِ toshe هر چیز ترش یا شور لالاه lalah یاالله لا علی la ali یا علی تَسید tasid وقتی بترسه یا نارا...
14 اسفند 1393

پسر عزیزم ، هر گردی گردو نیست!!!!!

بیرون که میره حتما باید اسپری یا ادکلن بزنه!!! دیگه عادت کرده!!! ظهر مادرجونش لباساشو پوشیده که با بابا بیاد خونه...خودش رفته در یخچال و باز کرده و با اسپری زعفرون لباسش و خوشبو نموده!!!!!! اینم مدرک جرمش!!!!!!!!!!!!!!!!!     ...
1 اسفند 1393
1