اهورا کــوچـولوی مــن

روزهای زندگی پسرم اهـــورا

دوست قدیمی من...

1396/6/11 17:01
نویسنده : نرگس
40 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزکم، اهورا...

شهریور امسال صمیمی ترین دوست مامان ، خاله شیرین برای اولین بار همراه با دخترش که با تو همسن و ساله اومد خونه مون و چند روزی با هم بودیم...چقدر از خاطرات خوب گذشته گفتیم و چقدر دلتنگ روزهای مدرسه شدیم.ما خوشحال بودیم که تو و مهدیه چند روزی از تنهایی در می آیید و کلی بازی می کنید...ولی زهی خیال باطل ...!!! با اینکه 8 روز پیش ما بودن اصلا به هم عادت نکردین و آب تون تو یه جو نرفت که نرفت.!!

با شیرین بودن ، خاطرات بچگی  رو برام زنده کرد...خوش به حال اون روزا!!!کاش زندگی هم دنده عقب داشت.چند سالی به عقب برمیگشتیم و روزهای قشنگ گذشته رو دوباره و سه باره زندگی می کردیم...

قدر روزهات و بدون مادر...قدر بچگی...قدر بازی های بی دغدغه و فریاد و شادی...زندگی خیلی زودتر از چیزی که فکرش و می کنی تموم میشه. برای بزرگ شدن و وارد دنیا شدن عجله نکن پسرکم...

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

دیدار با دوست قدیمی

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر