اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

نقاش کوچولوی من...

عزیز دلم... از وقتی مدرسه میری نقاشی هات هدفمند شده و خیلی به جزئیات دقت می کنی... این نقاشی رو با وجود مریضی و تب خیلی شدید کشیدی و بعد هم اومدی بغل مامان و خیلی آروم خوابیدی ... کاری که از تو خیلی بعیده!!!         ...
6 آبان 1397

بیش از عشق بر تو عاشقم...

فرزند بی همتایم...اهورا ، آن گاه که با توام، احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز می کند...     آن گاه که با توام، چون گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند...     آن گاه که با توام، چون امواج دریا هستم، که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند...     آنگاه که با توام، رنگین کمانی پس از طوفانم، که پرغرور، رنگهایش را نشان میدهد...     آنگاه که با توام، گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.   ...
20 مهر 1397

اهورا نقشه می کشد !!!

سومین هفته ی مهر ماه و می گذرونیم... متاسفانه اهورا مشقاشو توی کلاس نمی نویسه و حتما باید بیاد خونه و همراه من یا بابا با کلی خواهش و تمنا بنویسه!!! هیچ وقت فکر نمی کردم مشق نوشتن اهورا اینقدر سخت باشه... یه خط می کشه ، نیم ساعت دراز میکشه و دستاشو تکون میده که من خسته شدم!!! کلی قربون صدقه ، کلی خواهش ... کلی التماس و آخر سر هم کارمون به قهر میکشه... دیروز از مدرسه که رسیدم اهورا دفترشو گرفت جلوی چشمام و گفت : خودم تنهایی تو مدرسه نوشتم... تازه خانوممون برام استیکرم چسبونده !! خیلی خوشحال شدم و بوسیدمش... خستگی اون روز واقعا از تنم در رفت!!!بعدم یواشکی با امیر مشورت کردیم که جایزه براش چی بخریم...که تشویق بشه و تو کلاس با بچ...
17 مهر 1397

روز کودک مبارک...

تو که ماه بلند آسمونی... منم ستاره می شم دورت و می گیرم... اگه ستاره بشی ، دورم و بگیری، منم ابر میشم ، روت و می گیرم... اگه ابر بشی ، روم و بگیری ، منم بارون میشم ، چیک چیک می بارم... اگه بارون بشی ، چیک چیک بباری ، منم سبزه میشم ، سر در میارم!!! تو که سبزه ام بشی ، سردربیاری، منم گل میشم و پهلوت می شینم !!! تو که گل میشی و پهلوم میشینی ، منم بلبل میشم ، چه چه می خونم...     مهربان پسرم... روزت مبارک.               ...
16 مهر 1397

اولین روز پیش دبستانی...

 فرا رسیدن م ا ه م ه ر و م ه ر ب ا ن ی مبارک....... باز پاییز است..اندکی از مهر پیداست...حتی در این دوران بی مهری...باز هم پاییز زیباست..مهرت قشنگ..پاییزت مبارک ...   اولین روز پیش دبستانی... خدا پشت و پناهت پسرکم.......به خدا می سپارمت !!!!!!!!                         پسرکم... اهورا! امروز که اولین روز رسمی رفتنت به مدرسه است ، یادت باشد... بخشش کن   اما نگذار از تو سوء استفاده شود... ...
1 مهر 1397

دوچرخه بدون چرخ کمکی!!!

اهورایم... می دانی چه موقع از روی دوچرخه می افتی؟ زمانی که رکاب زدن را فراموش کنی ، زندگی نیز اینگونه است ....     از وقتی دوچرخه ات را خریدیم ، یعنی درست از روز تولد 4 سالگی ات ، با کمک دو چرخ ِکوچک، دوچرخه سواری می کردی و امروز توی حیاط خانه ی مادربزرگ ، وقتی که ما مشغول پختن رب گوجه فرنگی امسال بودیم ، به کمک حسین ِ مهربان ، دوچرخه سواری بدون چرخ کمکی را یاد گرفتی... چقدر زود ... چقدر غیر منتظره... شوکه شدم وقتی دیدم با سرعت از کنارمان رد شدی و فریاد زدی مامان خودم دارم می رما!!!! حسین جان ممنونم که مثل یک عمو یا یک دایی به اهورا محبت می کنی... اهورا دایی یا عمو ندارد...
30 شهريور 1397

تو تکرار نمی شوی...

"از من نپرس چقدر دوستت دارم" اينجا ، در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست...     به من نگو که چگونه اینقدر به تو وابسته ام!!! مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد؟!! مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم؟!!     اهورایم... یکتا فرزندم... نگاهت را از چشمم برندار ! مرا از من نگير... !!! که 5 سال است در هوای تو نفس میکشم ...     ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ . . . ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﯽ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ . . .     “ ﺗﻮ ” ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ ، ...
28 شهريور 1397

ترنم جان تولدت مبارک...

ترنم عزیزم... دختر خوشگل ِ خاله به دنیا خوش اومدی... الهی جاده ی زندگیت هموار ، آسمون چشمات صاف ، و دریای دلت همیشه آروم و زلال باشه... و هیچ وقت از دنیا خسته نشی... تولدت مبارک  ناناز خانووم ...       ...
25 شهريور 1397