اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

سفرنامه نوروز 1395 ( یزد )

اهورای قشنگم... 4 روز مونده به تحویل سال رفتیم تویسرکان...و روز سوم فروردین همراه بابا محمد و مامان نسرین راه افتادیم به طرف یزد... کلا همسفر خوبی هستی پسرم...خوش اخلاق و آقا!!!فقط حیف که بازم از غذا خوردن افتادی! اینم عکست تو ماشین وقتی هنوز تو راه بودیم:     شب رسیدیم اردکان که تو از دور چند تا شتر دیدی و داد و بی داد که باید سوار شی!!!     و ماکت زیبای نخ ریسی که نشون میده اردکان یکی از مراکز بزرگ تولید پارچه تو ایرانه...     و اما یزد... شهر زیبا با مردمان خونگرم و مهربون و لهجه ی دلنشین...باف...
3 فروردين 1395

سال نو مبارک...

خدای من خدایی که ستاره ها را چیدی  به جای شب خورشیدو توی آسمون کشیدی خدایی که به سال پیش گفتی برو به جای آن فرستادی یه سال نو یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال کاری بکن دنیا قشنگ تر بشه حال من از سال پیش بهتر و بهتر بشه یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال کاری بکن دنیا قشنگ تر بشه حال من از سال پیش بهتر و بهتر بشه   پسر زیباتر از ماهم...سال نو مبارک، صد سال به این سالها!!!!       ...
2 فروردين 1395

سال 1395 مبارک

و بر آمد بهار ی دیگر مست و زیبا و فریبا ، چون دوست سبدی پیدا کن پر کن از سوسن و سنبل که نکوست همره باد بهار ی بفرست پیک نوروزی و شادی بر دوست . . . سال نو مبارک...         ...
1 فروردين 1395

دعای پایان سال 1394

خداوندا در این آخرین روزهای سال... دل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که ، هر کجا تردیدی هست ، ایمان هر کجا زخمی هست ، مرهم هر کجا نومیدی هست ، امید و هر کجا نفرتی هست ، عشق جای آنرا فرا گیرد... آمین... ...
29 اسفند 1394

سالی که گذشت...

روزهای رفته سال را ورق می زنیم... چه خاطراتی که زنده نمی شوند... چه روزها که دلمان می خواست تا ابد تمام نشوند... و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان می بُرد... چه فکرها که آراممان کرد و چه فکرها که روحمان را ذره ذره فرسود...!!! چه لبخند ها که بی اختیار بر لبانمان نقش بست و چه اشک ها که بی اراده از چشمانمان سرازیر شد... چه آدمها که دلمان را گرم کردند و چه آدمها که دلمان را شکستند... چه چیزها که فکرش را هم نمی کردیم و شد...و چه چیزها که فکرمان را پر کرد و نشد...! چه آدمها که شناختیم و چه آدمها که فهمیدیم هیچگاه نمی شناختیمشان... برخی انسانها در زندگی ما رهگذر...
29 اسفند 1394

امیرم تولدت مبارک...

امیر عزیزم...   بوی عشق می دهی... بوی بهشت... چه خوشبختم... که خدا ؛ سرنوشت مرا ، با « تو » نوشت...!!!   تولدت مبارک...   ...
29 اسفند 1394

چهارشنبه سوری 94 ....

ایرانیان شب سرد را به آتش می کشند به امید روزهای گرم و نیک ... اهورای من... روزت همچون آتش اهورایی چهارشنبه سوریت خجسته و نکو...   اهورا در جشن چهارشنبه سوری مدرسه مامان :     و اهورا در جشن چهارشنبه سوری خانوادگی :   ...
25 اسفند 1394