سفرنامه نوروز 1395 ( یزد )
اهورای قشنگم... 4 روز مونده به تحویل سال رفتیم تویسرکان...و روز سوم فروردین همراه بابا محمد و مامان نسرین راه افتادیم به طرف یزد... کلا همسفر خوبی هستی پسرم...خوش اخلاق و آقا!!!فقط حیف که بازم از غذا خوردن افتادی! اینم عکست تو ماشین وقتی هنوز تو راه بودیم: شب رسیدیم اردکان که تو از دور چند تا شتر دیدی و داد و بی داد که باید سوار شی!!! و ماکت زیبای نخ ریسی که نشون میده اردکان یکی از مراکز بزرگ تولید پارچه تو ایرانه... و اما یزد... شهر زیبا با مردمان خونگرم و مهربون و لهجه ی دلنشین...باف...
نویسنده :
نرگس
18:12









