اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

تعمیر ِخونه

اهورا جون مامان... خیلی وقته که تصمیم داریم از آذرشهر نقل‌مکان کنیم و بریم تبریز ؛ ولی متاسفانه شرایط محیا نمیشه برای رفتن... ما هم که دیدم فعلا هستیم و معلوم نیست کی بتونیم خونه رو بفروشیم، برای عوض شدن روحیه‌مون تصمیم گرفتیم ظاهر خونه رو یه کم تغییر بدیم... تعمیرات مون تقریبا یک ماه و بیشتر طول کشید و این مدت و خونه ی پدرجون اینا موندیم ... این هم تجربه‌ای بود تو زندگی‌مون که دوست ندارم دیگه تکرار بشه... به محض رسیدن به خونه مادرجون‌اینا دو تا جوجه خریدی و قشنگ هم بزرگ‌شون کردی... ماه رمضون هم بود و کلی مهمونی رفتیم ... اینم تولد م...
2 ارديبهشت 1401

چه خوب است با تو حرف زدن!

اهورای من بزرگ شده‌ای و حالا می‌توانم روی هم‌صحبتی با تو حساب بازکنم... شیرین‌زبانِ مادر، چه خوب است با تو حرف زدن! آدم تمام غم‌های جهان یادش می‌رود، برای ساعاتی هم که شده خوشبخت‌ترین آدم زمین می‌شود و این سیاره برایش جای قشنگی می‌شود برای زیستن... چه خوب است پشت به جهان کردن، تو را در آغوش گرفتن و با تو از هر چیز گفتن و از هر چیز شنیدن... چه خوب است با تو درس خواندن، نقاشی کردن،، با تو تمرین کردن و با تو به جاهای خوب رسیدن... نگاهم کن که از دریچه‌ی روشن چشمان تو بهار می‌شود... با من حرف بزن... که من محتاجم به شنیدن صدای تو...
24 فروردين 1401

باز هم سیزدهی دیگر...

💚 به یادت سبزه‌ای را من گره بستم.... به یاد کل آدم‌ها... و با چشمانِ بر هم، آرزو کردم به او گفتم: خدایا! بارالها! حالِ مردم را، و اوضاع و سر و احوال مردم را خودت جوری فراهم کن. به جان‌ها امنیت، دل‌ها امید و غصه‌ها را اندکی پایان به لب‌ها خنده، تن‌ها عافیت، جان و روان و زندگی‌هاشان، سر و سامان... برایت من دعا کردم... الهی سال خوبی باشد و احوال خوبی باشد و شاداب‌تر، آگاه‌تر، آرام‌تر باشیم💚 سبزه را من به هوای تو گره خواهم زد تو که دنیای منی ، سبز بم...
13 فروردين 1401

تپه نوشیجان

پسر من...اهورا؛ نوشیجان ، آتشکده و قلعه‌ای باستانی بین تویسرکان و ملایرِ ، و تو کاوش‌های باستان شناختی تا حالا نشانه‌هایی از سه دوره‌ی باستانی مختلف به دست اومده که دوره اول رو به مادها، دوره دوم رو به هخامنشیان و دوره سوم رو به اشکانیان نسبت میدن...از این تپه یه گنجینه بزرگ شامل اشیای چند هزار ساله‌ی طلا و نقره پیدا شده که احتمال دادن میراث خانوادگی ساکنین نوشیجان بوده ! بعد از پارک مینی ورلد ملایر از این تپه تاریخی هم دیدن کردیم... ...
7 فروردين 1401

پارک mini world ملایر

پسر قشنگم ... اهورا؛ پارک‌های مینیاتوری یا همان مینی‌ورلدها نمونه‌ای از بناها و سازه‌های معروف دنیا را در ابعادی کوچک ارائه می‌دهند و در مدت زمان کوتاهی شما را به سفری دور دنیا می‌برند. اولین نمونه‌های این پارک‌ها در ژاپن، بلژیک و چین اجرا شده‌اند که پارک مینیاتوری اروپا در شهر بروکسل، اروپای کوچک (Mini Europe) شهرت جهانی دارد. در ایران هم ، در شهر ملایر یکی از این پارک‌ها با 138 اثر تاریخی ملی و جهانی در مقیاس یک دهم در حال ساخت هست و تعداد زیادی از بناها تکمیل شده که در تعطیلات عید همگی با هم به دیدن این پارک رفتیم... 🧡 کلات نادری در مشهد 🧡 ...
7 فروردين 1401

دیدنی‌های شهر مامان(1)

اهورای من ؛ امسال که خونه موندیم و به خاطر شرایط مامان نسرین نمیتونستیم جای دوری بریم ، تصمیم گرفتیم یک بار دیگه اماکن دیدنی تویسرکان و بگردیم و حالا که شما بزرگتر شدی در موردشون برات توضیح بدم... تویسرکان سومین شهر بزرگ همدان و یکی از شهرهای بسیار کهن و باستانی ایرانِ که قدمتش به ۳ تا ۴ هزار سال پیش می‌رسه... اماکن دیدنی و تاریخی تو شهرمون خیلی زیادِ و خب هر سفری که اومدیم اینجا به اماکن دیدنی هم سری زدیم...  و اما تعطیلات امسال...      💜 خانه اقتداری که از عهد قاجار به جا مونده و قدمتی ۱۵۰ ساله داره، این اثر زیبا توسط استاد رضا محمودی ساخته شده و به عنوان خانه‌ی...
4 فروردين 1401

سال نو مبارک☘️

اهورای من ، پسرک بهاری‌ام؛ طلوع می‌کند آفتاب آرزوهایمان... بهار، فصل عزیز‌ی‌ست؛ سر به راه و صبور... شکوفه‌ها به امیدی شکفته‌اند،ببین...! به گوش باش؛ خبرهای خوب در راه است... سال نو مبارک عزیز مادر... امسال هم مثل سال‌های قبل تصمیم داشتیم تعطیلات عید رو سفر کنیم...ولی متاسفانه آقاجان خیلی مریض بودن و مامان نسرین و خاله‌ها و دایی‌ها باید تمام مدت از ایشون و مادرجون مراقبت می‌کردن...پس رفتیم تویسرکان تا بابا محمد هم تنها نمونه ، خاله راضی اینا هم اومده بودن.لحظه تحویلِ سال نو ، مامان نسرین نبود و ما هم بعد از تحویل سال نو سریع رفتیم ...
1 فروردين 1401

آغاز سال 1401

هزار و چهارصد و یکِ عزیز،  تو یک آغازی... آغاز قرنی جدید...! لطفا لطفا لطفا آغاز اتفاقات خوب باش ...! جوری باش که دلخوشی در تمام شهر و میان تمام آدم‌ها، ساده‌ترین حالت زیستن باشد؛ جوری باش که حال همه‌مان خوب باشد و اتفاقات خارق‌العاده‌ای بیفتد... الهی...!  حول حالنا الی احسن الحال...🍃 ...
1 فروردين 1401

ای کاش سالِ جدید برایمان،سالِ اتفاقاتِ خوب باشد...

سال،دارد تمام می شود... دارم فکر می کنم؛ به روزهایی که رفت... به لحظاتی که خندیدم... لحظاتی که اشک ریختم... و تمامِ ثانیه هایی که کنارِ عزیزانم گذشت... با سرعت،مرور می کنم؛ اتفاقاتِ خوب و بدی را که برایم افتاد... آدم هایِ جدیدی را که وارد زندگی ام شدند...!! و آدم هایی را ...که از زندگی ام رفتند... دیگر قرار است یک جمله ی "یادش بخیر"قبل از خاطراتِ خوبِ امسالم بیاید... قرار است امسالم بشود؛ "پارسال"...! من تمام این روزها را زندگی کردم،خوب هایشان برایم امید بود؛و بدهایشان برایم درس...! میانِ همین روزها بود که یاد گرفتم؛ قوی تر باشم.... عاشق تر باشم... مهربان تر باشم... خدایا،به مردمِ کشورم کمک کن...!دستی ب...
29 اسفند 1400