اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

اهورا و دیگر هیچ...!!!

اهورا و قاشق...     اهورا و عروسک...     اهورا و چادر...     اهورا و مدرسه مامان ...     اهورا و روسری مادرجونش...     اهورا و آشپزی ...     اهورا و گوشی پزشکی...     اهورا و عینک عمه...     اهورا و یسنا...     اهورا و کلاه...     اهورا و فاطمه...     اهورا و تاب...     اهورا و بولینگ.....
20 دی 1393

پسرم تا می تونی بچگی کن...

پسرکم!!!! وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی.. . وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند... وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني. .. وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی.... وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی...
12 دی 1393

دومین شب یلدا با پسرم اهورا

شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛ شبى که طراوت هندوانه هاى تازه تابستان به سرماى دستان زمستان هدیه مى شود و داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود. در ازدحام بشقاب هاى کوچک بلور، شیرینى صمیمیت ها و یکدلى ها، تقسیم مى شود و کام هاى همه را شیرین مى کند. یلداى طولانى سال، بهترین مجال براى نیم نگاهى کوتاه به لحظه هاست؛ لحظه هایى که در سرعت عبور، خلاصه مى شوند و مى گذرند و این گذشتن، بهترین پیام براى زیبا زیستن ماست؛ زیرا شیرینى در کنار هم بودن لبخندهاى امروز، هزار بار بهتر از اشک حسرت ریختن بر مز...
1 دی 1393

اهورا جان 19 ماهگی مبارک...

اهورای کوچکم!!!! این روزها برام مفهوم زندگی کفش های کوچولوئیه که پس و پیش وسط حال افتادن....     این روزها برام معنای زندگی قطعات لگو است که هرجای خونه که میری بالاخره یکیش کف پات رو نوازش میده....     این روزها برام طعم زندگی مزه غذاهاییه که تو برام تو قابلمه هات درست می کنی ...     این روزها برام صدای زندگی پیچیدن صدای طبلت تو خونه ست که بی وقفه داری روش میکوبی....        این روزها برام لذت زندگی شنیدن صدای دست و  پای کوچکت روی فرش های خونه است.....     این روز...
20 آذر 1393

وقتی اهورا کتاب می خواند!!!!!!!

اهورای من... وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید... وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید... وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید... وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید... من عاشق چشمت شدم , نه عقل بود و نه دلی!!!!             ...
30 آبان 1393

اهورای من 1 سال و نیمه شد...

18ماه پیش.... تو آمدی و بهترین ملودی دنیایم شد صدای تپش قلبت. توآمدی و نگاهت شد چهار چوب قاب دیدگانم . تو آمدی و بر بلندترین احساسات مادرانه ام  پرچم فتح برافراشتی . تو آمدی و شدی مظهر تمام نیکی ها ، نیک ورزی ها، نیک بختی ها. تو آمدی و مرا مادر کردی به تمام وسعت معنا . تو آمدی و چه خوش زمان بود آمدنت در آن روزها .     و اکنون سلام میکنم بر هر چه زیبایی است :   سلام بر فرشته نیک سرشت از بهشت آمده. سلام بر آن روزهای پر از زیبایی و خاطره. سلام بر روزهای پر از تازگی و دلدادگی هنو...
20 آبان 1393
1548 10 20 ادامه مطلب

پسر یعنی...

پسر یعنی یه اتاق پر از توپ و تفنگ و ماشین اتاقی پر از رنگهای آبی و سبز و قهوه ای پسر یعنی کله گفتن و سر زدن به هم و گفتن آخ هم زمان پسر داشتن یعنی کلاه و کفش های اسپرت کوچک یعنی کروات و پاپیون و کت ها و کفش های چرم مردونه سایز کوچک پسر یعنی عاشق موزیک و موسیقی بودن یعنی پسرونه رقصیدن و گفتن آهههه بیا اوه و کلی صداهای پسر ونه ی دیگه موقع شنیدن آهنگ و سر و گردن چرخوندن پسر یعنی رقص هلکوپتری و رپی یعنی عاشق آهنگ های ریتمیک خارجی بودن پسر یعنی یه کمد پر از لباسهای پسر ونه و شلوارک و شلوارهای بگی و رپی و لباسهای طرح بن تن و بت من و ا...
5 آبان 1393

پیشرفت های اهورا ...

  * چشم،گوش،دهان،بینی،شکم،دست و پا و سرشو میشناسه و هر کدوم و بپرسیم نشون میده... * آخر هرچیزی مثل خوردنی،آهنگ ،فیلم ،تاب بازی و ... می گه : دَ....یعنی تموم!!!! * عاشق انیمیشن حسنی تو ده شلمروده و وقتی شروع میشه جیغ می کشه و دست می زنه و میگه پَو...( این کلمه آخری رو هر چی فکر کردیم نفهمیدیم یعنی چی؟؟؟!!!!!) * به هر کسی که می رسه میگه لالا(تو مایه های یاالله)!!!!!!! * همش میره کنار بخاری و اجاق گاز و میگه جیزه!!!مامان...جیزه!!!!!دستشم الکی می بره جلو با ترس داد میزنه بَو.... * جدیدا هم دو تا پاشو باز می کنه راه میره و میگه لَه لَه... * کلمات جدید = کفش:بَپش _ دو ...
21 مهر 1393

یک ماه دیگر گذشت...

هفده  ماهه ی شیرینم!!!!! نمیدانم تا کی بیستمین روز  هر ماه ، دلم بلرزد و شیرینی همان روز تولدت را داشته باشد !   شاید سالهای دور آینده ، فقط ماه اردیبهشت ، روز بیستم این احساس را پیدا کنم و خاطره هایم نو شود !   ولی هنوز برای من خیلی تازه ای ، خیلی کوچک تر از آن هستی که بشود از این دلخوشی ها فاصله گرفت !   هنوز توی بغلم جا میشوی !!! هنوز عطر زیر گردنت مرا میبرد به آن روزهای اول مادری ! هنوز مثل همان اول ، عاشق خنده هایت هستم ! هنوز توی کمدت بسته های پوشک چیده میشود ! هنوز شب هایم سرشار ا...
20 مهر 1393