گامهایت استوار پسرم...
پسر نازم اهورا... گویی رسما چهاردست و پا رفتن به صندوقچه خاطرات کودکی ات پیوست ! دلم تنگ خواهد شد ! راستش را بخواهی همین الان دل تنگ شده ام ! برای آن صدای خوش تالاپ و تولوپ روی فرش ها ! برای آن زانوهای تیره رنگ و پرنشانه ! برای آن دو دست و دو پای کوچک کودکانه ! برای آن پاهای همیشه خمیده که هنوز حالت ایستاده به خود ندیده بود ! یادش به خیر ، یادش خوش ، روزها و ماهها در آرزوی دیدنت بودم که چهار دست و پا بروی . و تو فقط در حالت نشسته خودت را به هر گوشه و کنار میرساندی و از چها...
نویسنده :
نرگس
15:44













