عزیز دل مامان 25 ماهگی مبارک
یکی یکدانه ی من:
این روزها گمان ساده من این است که بهشت خدا به زمین آمده است و در دستهای کوچکی خلاصه شده تا زمانی که آنها را میبویم بوی رحمت پروردگارم را استشمام کنم... وچشمهایی هستند که وقتی در آنها مینگرم به گمانم در چشمه های بهشتی نظاره گر تصویر خودم هستم...
ولبهایی که همچون فرشتگان راوی داستانهای زیبایی هستند که گویا با حروف راز بیان میشوند و تنها مفهومشان را من میفهمم و برای دیگران ترجمه میکنم و خدا میداند که چه لذتی دارد.
باید مادر باشی تا بدانی مفهوم ساده حرفهای نامفهوم را...
خوشبختی اینجاست... همین نزدیکیها...
این روزها بسیار به ما سر میزند... همسایه دیوار به دیوارمان که نه، همخانه مان شده است...
خوشبختی صدای خنده های پسرکی است که با تمام وجود دوستش دارم...
خوشبختی به دنبال هم دویدن پدر و پسر است که تماشایش برایم لذت بخش است ...
خوشبختی تلفظ هر کلمه جدیدی است که تنها من مفهومش را میفهمم...
پسرکــــــــــــــــــــم 25 ماهــه شــــــد............خــــــــــــدایا شکــــــــــــــــرت
اهورا خان در 25 روزگی:

اهورا خان در 25 ماهگی:

اهورا خان در در 25 سالگی؟؟؟؟(یعنی اون موقع چه شکلی میشی؟؟؟؟)




عزیز دل مامان 25 ماهگی مبارک 
