جمعه گردی: پل معلق مشکینشهر
پسر خوب و قشنگِ من؛ اهورا...
دلمون میخواست جمعه با مامان نسرین اینا به دیدن پل معلق مشکینشهر بریم که تعریف زیباییشو خیلی شنیده بودیم؛ ولی باباجون برای رفتن عجله داشت و نموند که همه با هم بریم...
و اینطوری شد که خودمون سه تایی راه افتادیم به طرف اردبیل...از هوا نگم برات که وسط تابستون سرد بود و عالی!! تقریبا دو سه کیلومتر به مشکینشهر مونده، دو طرف جاده پر شد از قصابی و گوشتهای آویزان و تازه جلوی مغازهها، تصمیم گرفتیم نهار و قبل از رفتن به پل بخوریم و عجب کبابی!!! 👌

پل معلق مشکینشهر تو دامنهی کوهِ سرسبز سبلان و با ارتفاع ۸۰ متر بالای رودخانه خیاوچای ساخته شده و طولانیترین پل معلق خاورمیانهست. و یه چیز جالب اینکه وسط پل یه بخش شیشهای هست که از اونجا میتونستیم زیرپای خودمون و دره رو ببینیم!




بعد از گذشتن از پل، روی دامنه کوه یه گردشگاه خیلی قشنگ ساخته بودن که میشد اونجا زیپ لاین، پاراگلایدر و بالن سواری رو تجربه کرد...همینطور اسبسواری و شترسواری!!



اونجا یه پل معلق چوبی با 100 متر طول و 25 متر ارتفاع هم بود که به نظرم از پل معلق اصلی مهیجتر بود... چون خیلی تکون میخورد 😅

و در راه برگشت، باید دوباره از پل رد میشدیم...



عصر که موقع برگشتن به خونه بود، سر راه از اهر که شهر میوه و بلال بود، کلی خرید کردیم، المان بزرگ ذرت تو یکی از میدونهای اهر نصب شده بود و دو طرف خیابون پر از بلال فروشی و بلالپزی بود. و مگه میشد از بلال تازه کبابی گذشت؟ خیلی حال و هوای لذتبخشی داشت؛ جای مامان نسرین و خالهاینا خیلی خالی 😢


و یک المان زیبای دیگه تو شهر اهر بود که دوست دارم تو پست بعدی در موردش بنویسم...
پس...
ادامه دارد...



جمعه گردی: پل معلق مشکینشهر
