شهریور پر حادثه
اهورای من...
گاهی هم از شدت اندوه، دچار بُهت میشویم، سکوت میکنیم، واکنش نمیدهیم، فریاد نمیزنیم، سوگواری نمیکنیم و فقط کسانی دردناکیِ اینگونه درونریزی را میفهمند که دچار بُهتِ پس از حوادث تکاندهنده و عظیم شده باشند. بهتزدگی چیزیست فراتر از بغض، خشم، رنج کشیدن و گریستن!
انگار زبانت را بریدهاند و پاهایت را بریدهاند و اشکهایت خشکیده و تمام وجودت را از ریشه فلج کردهاند...
آدمی برای یک رنج «گریه» میکند؛ اما رنجهای پیاپی و دردهای شوکآور و عظیم، آدمی را لال و ناتوان و فلج میکند...
و این توصیف حال و احوال این روزهای یک ایران است...
چه روزهای تلخی که پشت سر نگذاشتیم...
تازه داغ نزدیک به 50 نفر از هموطنان آبادانیِ مانده در زیر آوار متروپل را از سر گذرانده بودیم که مهسا امینی مرد و اعتراضات خیابانی با شعار زن، زندگی، آزادی شکل گرفت و صدها نفر از مردم اکثرا با سن کم کشته شدند و دو شبکه اجتماعی واتساپ و تلگرام فیلتر شد!!😔
پسرم نمی تونم با چند تا جمله اندوه این روزها رو بیان کنم ...همونطور که گفتم بهتزدهایم، تمام ایران در سکوت و بهت سوگوار است!!!




شهریور پر حادثه
