اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

سالتحصیلی جدید مبارک...

شنبه به یادت شروع شد؛ یکشنبه دوستت دارم؛ دوشنبه دو بار دوستت دارم؛ سه شنبه سه بار زیر لب؛ چهارشنبه چهار با فریاد؛ پنج شنبه پنج هزاره تا بهشت... جمعه؛ تمام عشقهای جهان  مال تو.... کاش هفته بیشتر بود عزیزم... کاش عددها را تا بی نهایت می شمردم؛  و می گفتم دوستت دارم... دوستت دارم... اهورای من ، نفسم ، جانم ... امسال قرار شد بچه های هر کلاس به دو گروه تقسیم بشن و یک روز در میان به مدرسه برن ... و برای جبران عقب ماندگی ها در سال گذشته ، امسال از 15 شهریور مدارس آغاز به کار کنن... شما هم که امسال به کلاس دوم میری ...! از چند روز قبل نگران بودیم و پرس و جو میکردیم ، اصلا راضی به رفتنت نبودیم ،...
15 شهريور 1399

جمعه گردی : مراغه

جمعه یعنی بروی از همه جا دور شوی، به فراموشی و انکار، تو مجبور شوی... جمعه یعنی همه‌ی شهر اگر غمگینند؛ تو بخندی و کمی وصله‌ی ناجور شوی! گنبد زیبای غفاریه... گنبدی مربعی شکل و آجری که در جوار رودخانه صوفی چای قرار گرفته ، هر چهار گوشه این گنبد از ستون‌های آجری که دارای نقش لوزی هستند، ساخته شده ... قدمت این گنبد ، به دوره ایلخانان می‌رسد. البته مراغه جاهای دیدنی خیلی زیادی داره ، منتها همه شون به خاطر کرونا بسته بودن ...در هر صورت امروز در کنار هم یه جمعه ی عالی داشتیم! ...
24 مرداد 1399

باغ باباجون...

اهورا جان ، بابامحمد چند وقتیه که یه باغ خریده و من و خاله ها قرار گذاشتیم همه با هم بریم تویسرکان ، هم به مامان و بابا تبریک بگیم ، هم باغ و ببینیم ... و اگه کاری هست برای انجامش کمک شون کنیم ... به خاطر همینم یه سفر یک هفته ای به تویسرکان داشتیم و خیلی هم بهمون خوش گذشت ... تو و مانی و ترنم هم تو باغ حسابی خوش گذروندین ! از ته دلم دعا میکنم امیدِ هیچ کسی از خونه ی پدر و مادرش قطع نشه...خیلی خوش گذشت ! ...
12 مرداد 1399

چله ی تابستان مبارک.

عصر‌های مرداد را باید کنار تو نفس کشید چه در کافه‌های شهر چه در حیاط خانه، کنار درختان سرسبز و صدای پرندگان سرمست... عصرهای مرداد را باید کنار تو نفس کشید بیخیال تمام دردسرها و مشکلات بیخیال تمام غم‌های گاه و بیگاه باید کنار تو بود و ثانیه‌ها را گره زد به تمام اتفاقات پر از خوشی و خوش‌عطر دنیا... عصر‌های مرداد را باید کنار تو نفس کشید و غرق شد در امواج مهربان نگاهت و مست شد از شیرینی لبخندهایت... اصلا! مرداد که می‌آید؛ باید گرم‌تر عاشق تو بود بیشتر عاشق تو بود..   چله ی تابستان مبارک. 🍉 ...
10 مرداد 1399

ذوق داشته‌باش...

ذوق داشته‌باش برای همه چیز... که من می‌میرم برای ذوق‌های تو... که من می‌میرم ببینم تو از ته دل می‌خندی، که ببینم حال تو خوب است و داری از تک تک ثانیه‌های بودنت لذت می‌بری. ذوق داشته‌باش برای هر چیز که خوشحالت می‌کند، برای هرچیز که دوست داری. شور و اشتیاق خوب است عزیز دلم، مرگ را از آدم دور می‌کند... ...
1 مرداد 1399

تولدت مبارک سبحان ...

کاش کرونا تمام شود، کاش دوباره شادانه از خانه بزنیم بیرون، رد شویم از تمام بیقراری‌ها و دوباره به هم برسیم و همدیگر را سفت بغل کنیم، دوباره دستان هم را بگیریم و دوباره توی کافه‌های خنک، قهوه‌های داغ بنوشیم. دوباره گل‌های کنار خیابان را بدون ترس بو کنیم و دوباره روی چمن‌های سبز پارک‌ها دراز بکشیم و آسمان را تماشا کنیم. کاش کرونا تمام شود و دوباره فرصت کنیم که عاشق شویم و عاشقانه تمام شهر را قدم بزنیم. دوباره فرصت کنیم با هم قرار بگذاریم، بدون ماسک روبه‌روی هم بنشینیم و به لبخندهای همدیگر نگاه کنیم و با هم حرف بزنیم. کاش کرونا تمام شود و خیابان‌ها ...
27 تير 1399

سفر سه روزه به دشت لار

اهورای من ... دشت لار ، یکی از دشت‌های دیدنی ایرانه که در مرز دو استان تهران و مازندران قرار گرفته ، این دشت زیبا نزدیکه تهرانه و منطقه ای به شدت بکر و تماشاییه...گردش در قسمت هایی از این دشت زیبا آزاده و همه می تونن به این دشت سفر کنن و از طبیعت زیبای لار لذت ببرن ، اما قسمت هایی هم به خاطر حفاظت از محیط زیست ، ورود ممنوع هست و منطقه ی بکر در واقع همین قسمت هاست ... پسرک من ، عمو مهدی اینا مجوز ورود به منطقه ی ممنوعه ی لار و دارن و مامان نسرین و خاله اینا رو چند باری با خودشون برای استراحت به اونجا بردن ، ولی خب قسمت نبود که ما هم باهاشون باشیم ، امسال به خاطر وجود کرونا و کمبود سفر و  روحیه ی خسته مون تصمیم...
14 تير 1399