مادرانه
حس میکنم..... خیلی وقت است اما... این روزها هر بار تو را میبینم حسم قوی تر و افکارم پررنگ تر می شودددد تا قبل از این مادری بودم که مادرانه هایم را به پایت می ریختم.... شاید رفتار تو متحولم کرد....فهمت....درکت....عکس العملت... بزرگ شدی پسرم .... دیگر آن کوچکی که با هر صدایی میترسید نیستی....می ترسی اما می خواهی بدانی صدا از کجا بود....؟! پسر کوچولوی من....حالا قبل از هر شیطنتی سرت را می چرخانی و من را پیدا میکنی...لبخندم را می خواهی برای ادامه دادن... و این ها برای من نشانه است...نمی دانم می توانم بیان کنم یا نه اینها برای من دلیلی محکم است که... ...
نویسنده :
نرگس
17:20










