اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

یک روز در ماکو

اهورای من ... دیروز رفتیم ماکو. شهر ماکو یک شهر مرزیه که از شمال به رودخانه قره سو و کشور ترکیه، از شرق به رودخانه ارس و جمهوری آذربایجان (خود مختاری نخجوان) و از مغرب به جمهوری ترکیه و از جنوب به شهرستان خوی محدود است. این شهر قشنگ که من خیلی ازش خوشم اومد درست وسط کوه هاست...یعنی دو طرفش پر از کوهه!!!! اول رفتیم بازارچه و خرید کردیم. موقع برگشتن از بازارچه یه پارک اون طرف خیابون بود که تو تا چشمت بهش خورد شروع کردی به داد زدن و سُ سُ ( سرسره ) گفتن !!!!! بابا هم ماشین و نگه داشت و شما رو از ماشین پیاده کرد و می خواست کتش و بپوشه که دویدی تو خیابون بابا سریع دستت و کشید و یه...
22 اسفند 1393

22 ماهت هم تمام شد آرام جانم...

یادش بخیر پارسال همین روزها بود که دلخوش بودیم به چهار دست و پا رفتنت...چه قدر هیجان داشتیم از آن نیمچه ایستادنت و قدم برداشتنت در کنار مبل و دیوار... چه قدر خوشحال بودیم از اینکه ده ماهه شده ای و ماهگردهایت دورقمی شده است...لذتش هنوز هم برایمان باقی است....یاد آن صورت گرد و تپلت شادمان می کند هنوز...مرور عکس هایت به اندازه همان موقع برایمان شیرین است...     حالا یک سال از آن 10 ماه میگذرد و شیرینی ات نه تنها کمتر نشده بلکه روز به روز خوردنی تر از روز قبل میشوی.... نگرانی هایم با بزرگ شدنت تغییر کرده یا نمیدانم شاید هم بزرگتر شده باشد... اما دوستشان دارم این دل نگرانی های مادرانه ...
20 اسفند 1393

فرهنگ لغت اهورایی

ناز پسرم، اینها لغاتی هستند که تا امروز گفته ای.. ممکنه تعدادی از لغات هم از قلم افتاده باشه...البته مثل طوطی مدام حرف های ما رو تکرار میکنی و کلمات زیادی میگی اما من فقط لغاتی رو که معنا و مفهومش رومیدونی و به طور ارادی ازشون استفاده میکنی برات نوشتم...   واژه تلفظ به لاتین ترجمه و توضیحات اَلو alu الو ، مبایل ، تلفن تُشِ toshe هر چیز ترش یا شور لالاه lalah یاالله لا علی la ali یا علی تَسید tasid وقتی بترسه یا نارا...
14 اسفند 1393

پسر عزیزم ، هر گردی گردو نیست!!!!!

بیرون که میره حتما باید اسپری یا ادکلن بزنه!!! دیگه عادت کرده!!! ظهر مادرجونش لباساشو پوشیده که با بابا بیاد خونه...خودش رفته در یخچال و باز کرده و با اسپری زعفرون لباسش و خوشبو نموده!!!!!! اینم مدرک جرمش!!!!!!!!!!!!!!!!!     ...
1 اسفند 1393

از اون جمعه تا این جمعه!!!

اون جمعه کجا و این جمعه کجا!!!!! اون جمعه هوا گرم گرم بود... و این جمعه...هوا سرد و برفی!!!! برای ما که فرقی نمی کنه هوا گرم باشه یا سرد...  چون در هر حال از  کنار هم بودن لذت می بریم و برای هر ثانیه شادی مون هزار بار خدا رو شکر می کنیم... خدایا شکرت که تو یه روز گرم  و آفتابی می تونیم صبحانه رو تو هوای پاک ، کنار آب روان بخوریم و  بعدش با هم توپ بازی کنیم و بخندیم و بخندیم و بخندیم...  و خدا جونم ازت متشکرم که  تو یه روز سرد و برفی می تونیم آدم برفی بسازیم و با گلوله برف دنبال همدیگه بدویم و تو برفای درخشان بغلتیم و از ته دل قهقهه بزنیم... ...
25 بهمن 1393

پسرکم 21 ماهگی مبارک...

زمین سراسر غبار بود.آسمان سراسر ابر و بدین سان زندگی میکردیم روی امواج خروشان دریا.چشم به طلوع خورشید بودیم و حضور یک معجزه. و تو پا بر زمین نهادی...فرشــــــته بودی در لباس انــــسان... خورشیـــــد طلوع کرد...دریا آرام گرفـــــت...غبار رفت...قلبم قرار گرفت....غمهایم خنده شد...اشک هایم همه از شوق... مهربـــــــــان نازنینم دریافتم خــــــــــــدا معجزه هایش را اینگونه می فرستد...در لباس یک زمینی..و به او میسپارد همراهی مان کند تا به سرانجام برسیم.... دریافتم خـــــــــــدا نعمتش را در حقمان تمام کرد با وجود تو..دریافتم محبتش را به پایم ریخت با دستان تو.. به رویم لبخـــــــــند زد با لـــــــب های تو...دست...
20 بهمن 1393

عکس های آتلیه شب یلدا...

تمام ترانه هايم ترنم ياد توست و تمام نفسهايم خلاصه در نفسهاي توست........ اي زلال تر از باران و پاكتر از آيينه به وجود پر مهر تو مي بالم ........ و تو را آنگونه كه ميخواهي دوست دارم.......... اي مهربان - پرنده خيالم با ياد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود.......... و زيبايي ات را به رخ فرشتگان خواهد كشيد ......... تبسمي از تو مرا كافيست كه از هيچ به همه چيز برسم.....   عکس های آتلیه اهورا در شب یلدا که تازه به دستمان رسیده!!!!       ...
14 بهمن 1393