اهورااهورا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

سفر آخر تابستون!( نهاوند)

1401/6/18 19:24
نویسنده : نرگس
338 بازدید
اشتراک گذاری

اهورا جانم؛

با هم قصد کردیم سری به خونه باباجون‌اینا بزنیم؛ که تا تعطیلات تموم نشده یکبار دیگه ببینیمشون، بابا با ما نیومد، هنوز چند روزی اونجا نمونده بودیم که ماجرای رتبه‌بندی معلما پیش اومد و من مجبور شدم برای روبه‌راه کردن کارام برگردم آذرشهر... تو یک روز پیش باباجون و مامان نسرین موندی.

شب مامان زنگ زد که اهورا خوابش نمی‌بره و چه شبی بود برای من و تو...خلاصه سریع کارهای اداری‌مو و انجام دادم و مدارک‌مو برداشتم و با بابا برگشتیم تویسرکان تا بقیه کاها رو از اونجا انجام بدم و تو دلتنگ نباشی...

یه روز تصمیم گرفتیم نهارمون و ببریم سرابِ گیان نهاوند که طبیعتی زیبا و چشم‌نواز داره...

نهاوند هم یکی از شهرهای قدیمی و زیبای استان همدانِ که به شهر سراب‌ها معروفه...البته منظور از سراب همون چیزی نیست که بر اثر گرما و شکست نور می‌بینیم،بلکه سراب از دو کلمه “سر” و “آب” گرفته شده و منظور از اون، سرچشمه‌ست. خاک نهاوند آهک زیادی داره و در اثر بارش بارون آب به راحتی وارد ذخایر زیرزمینی می‌شه و به همین دلیل در جای جای این شهر زیبا، از دل خاک و سنگ، چشمه‌های زلال و گوارایی می‌جوشه...

زیبایی طبیعت همراه با خنکی هوا و صدای دلنشین آب، فِرِمی از بهشت و روبرومون گذاشته بود...

بعد از نهار و استراحت، تصمیم گرفتیم سری هم به شهر بزنیم و سوغاتی‌های نهاوند رو بشناسیم و بخریم... پس اول به سمت بازار قدیمی رفتیم؛ حال و هوای بازار قشنگ و دلنشین بود...

از سوغاتی ها ، کَلوا رو خریدیم که تقریبا شبیه شیرمال‌ تویسرکان بود...

و خمیر صَنَل (محتویات اصلی این خمیر، آرد بوداده، روغن حیوانی، شکر، زنجبیل، جوز هندی و دارچین هست) که به دلیل طبع گرمی که داره، به عنوان یک خوراکی مقوی و درمانی نیز شناخته می‌شه...  

بعد از بازار به سمت حمام حاج آقا تراب یا حمام دوقلو راه افتادیم...این حمام مربوط به دوره قاجار هستش و در سال ۱۲۳۰ و در زمان ناصرالدین شاه قاجار ساخته شده، اما متاسفانه حمام تعطیل بود و نتونستیم داخل‌شو ببینیم... البته اهورا جان،  من وقتی همسن خودت بودم این حمام و دیدم.

و خلاصه...

سفر امسال‌مون به تویسرکان هم به پایان رسید، به امید دیدار هر چه سریع‌تر باباجون و مامان نسرین...

پسندها (4)

نظرات (0)