اهورااهورا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

اهورا کــوچـولوی مــن

دوستت دارم اهورا،نه قابل مقایسه است ،نه قابل شمارش ... بی انتهاست!! تاوقتی هستم ، تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی...

اسفند را با کفش های کتانی قدم بزن...

هیچ وقت اسفند را این مدلی دوست نداشتم... نه حال و هوای خرید کردنش را دوست داشتم ، نه این هول و ولا و تکاپویی که به جان آدم می اندازد...!! ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خسته ایم ، اما نمی دانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم ، سرعت مان را بیشتر و بیشتر می کنیم ،تا هر طور شده مثل قهرمانِ دوی ماراتن ، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم... اسفند را باید نشست... باید خستگی در کرد... باید چای نوشید... یازده ماه تمام ، دردها ، رنجها و حتی خوشی ها را به جان خریدن که الکی نیست...هست ؟! چطور می شود با حجم این خاطرات و دلتنگی هایی که روی دل آدم سنگینی می کنند ، مغازه ها را...
10 اسفند 1396

تولدم مبارک...

می گم پسرم...؛ اگه از بقیه تاریخ تولدمو بپرسی ، ظاهرمو اگه نگاه کنی ، شناسنامه مو که ببینی ، همه یه تاریخ مشترک از چند سال پیش و میگن... اما از خودم که بپرسی ، آدرس اون روز ظهری رو بهت می دم ، که چشمای قشنگت و به روی این دنیا باز کردی و من و بابا رو به دنیای روشن خوشبختی آوردی!!! پسرم ... من متولد ِ هزار و روشن چشمای توام...!           ( امیر عزیزم ، ممنونم...و خدا رو شکر که دارمت...) ...
12 بهمن 1396

زندگی را باید زندگی کرد...

اهورایم... زندگی را ورق بزن... هر فصلش را خوب بخوان ... با بهار برقص... با تابستان بچرخ... در پاییزش عاشقانه قدم بزن... با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتیِ نفس کشیدنت بنوش... زندگی را باید زندگی کرد... آنطور که دلت می گوید... مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ کنار بگذاری... زمستانت خوش...روزهایت برفی و سفید...           ...
1 دی 1396

یلدایت مبارک...

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را   فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ ...
30 آذر 1396

یک روز خوب با ایلیا...

پسرک عزیزم اهورا... دایی جواد ِ بابا امروز دعوت مون کرد به یه سفره خونه ی با صفا و دنج. خیلی خوش گذشت... مخصوصا به شما که با دوستت ایلیا کلی بازی کردی و دویدی و پریدی ...😉                 ای جانک خندانم ؛ من خوی تو می دانم... تو خوی شکر داری، بالله که بخند ای جان...   ...
23 آذر 1396

تو تمام دنیای منی...

بودنت همه چیز را عوض می کند اهورا... اما اینکه کنارم باشی یا نباشی ؛ فرقی نمی کند ... تو مدام روی بند بند تنم قدم می زنی! و در آسمان دلم پرواز می کنی! همین که نفس می کشی ، قدم می زنی ، می خندی... برای من یعنی همه چیز  ...! تو تمام دنیای منی پسرم ، اهورا...                 ...
19 آذر 1396