اهورا کــوچـولوی مــن

روزهای زندگی پسرم اهـــورا

وان یکاد

تو وصل بودی به بهشت و من وصل شدم به تو...

بهشت کشیده شد به زیر پاهایم...

نوشته شده در چهارشنبه 19 خرداد 1395ساعت 18:50 توسط نرگس

شهریور عاشق انار بود...

اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...

آخر انار شاهزاده باغ بود...!!!

تاج انار کجا و شهریور کجا؟!

انار اما فهمیده بود...

می خواست بگوید او هم عاشق شهریور است...

اما هر بار تا ، می رسید ؛ فرصت شهریور تمام می شد...

نه شهریور به انار می رسید

و نه انار می توانست شهریور را ببیند...

دانه های دلش خون شد و ترک برداشت...

سال هاست انار سرخ است...

سرخ از داغی و تندی عشق...

و قرن هاست شهریور بوی پاییز می دهد...

شهریورت بخیر پسرم...

 

شهریورت بخیر

 

شهریورت بخیر

 

نوشته شده در سه شنبه 9 شهريور 1395ساعت 21:18 توسط نرگس |

نخیر...جاده دست از سر ما برنمی داره!!!! بازم سفر...

من که میل زیادی به اومدن نداشتم ولی به خاطر بابا و تو راضی شدم که با مامان عالی اینا و دایی یوسف و خاله و دایی ناصر دو روز بریم سرعین و آستارا...

نمی تونم بگم چقدر بهت خوش گذشت ...با یه سطل و چند تا قالب و قاشق چنگال فقط لب آب ماسه بازی کردی و اصلا هم خسته نشدی...

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

خوردن تمشک و آلوچه جنگلی...چه عجب!!!!

چون تو اصلا ترشیجات و دوست نداری!!!

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

طلوع قشنگ خورشید تو ساحل صدف...

 

سفر دو روزه شمال

 

و شما تو اون لحظه زیبا...

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

سفر دو روزه شمال

 

نوشته شده در جمعه 15 مرداد 1395ساعت 21:08 توسط نرگس |

گل پسرم ، اهورا!

تقریبا طی سه هفته چند تا سفر داشتیمگیجخدا رو شکر همه خیر بودن و خیلی هم خوش گذشت ولی خستگی سفر چنان تو تنم مونده که احساس می کنم به چند ر وز متوالی استراحت مطلق نیاز دارم...خندونک

اول رفتن به تهران و چیدن جهیزیه خاله راضی...

 

اینجا همه چی درهمه

 

بعد رفتن به تویسرکان و آماده شدن برای عروسی...

 

اینجا همه چی درهمه

 

رفتن به اراک و برگزاری عروسی خاله اینا...

 

اینجا همه چی درهمه

 

و هفته بعدی اومدن خاله های دوقلو و مامان جون اینا و مراسم پاگشا و گردش و....

 

اینجا همه چی درهمه

 

اینجا همه چی درهمه

 

و دست آخر رفتن ما به تهران برای خریدای بابا...

 

اینجا همه چی درهمه

 

فکر نمی کنم تا مدت ها دلم سفر بخواد...دلم آرامش می خواد...استراحت و سکوت و سکون خونه مون و...چشمک

 

نوشته شده در سه شنبه 12 مرداد 1395ساعت 20:48 توسط نرگس |

امروز 95/5/5  یا ...

 

روز عاشقانه

 

یک روز پر از عشقه...

پسر مهربونم...

برات آرزو می کنم

به یمن این تکرار دلنشین

هر چه صفای دل...

سلامت تن...

لبخند...

عشق پاک و

اجابت دعاست

از آن تو یکتا فرزندم باشد....

 

روز عاشقانه

نوشته شده در سه شنبه 5 مرداد 1395ساعت 20:46 توسط نرگس |

ای در دل من،

میل و تمنا

همه تو !!!!

 

همه تو...

 

همه تو...

 

وَندر سر من ،

مایه ی سودا

همه تو !!

 

همه تو...

 

همه تو...

 

هر چند به روزگار

درمی نگرم ،

میبینم...

 

همه تو...

 

همه تو...

 

امروز

همه تویی !!!!

و

فردا

همه تو...

نوشته شده در جمعه 25 تير 1395ساعت 20:28 توسط نرگس |

پایان ماه رمضان و دعایی از ته دل برای اهورای نازنینم...

الهی قامتش را خم نگردان...

دو چشمش را پر از شبنم نگردان...

نصیبش ، خنده ای بر لب بگردان...

دلش را جای درد و غم نگردان...

خدایا فال او را خوش بگردان...

از عمر نازنینش کم مگردان...

خدایا از بلا دورش بگردان!!!

مریض و در پی مرهم نگردان...

خدایا ، خالقا ، شادش بگردان...

گرفتارش در این عالم نگردان...

الهی آمین

 

 

عید فطر 95

 

عید فطر 95

 

عید فطر 95

 

عید فطر 95

 

عید فطر 95

 

عید فطر 95

 

عید فطر 95

 


 

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 تير 1395ساعت 20:13 توسط نرگس |

به جرات می تونم بگم که اوج شلوغی هاتو داریم نظاره می کنیم پسرم...

بالا و پایین پریدنای بی حد و اندازه ات، داد و بیداد ها و ریخت و پاش ها ...و بدتر از همه لجبازی هات که گاهی ما رو تا حد جنون می رسونه و گاهی هم باعث قهقهه های از ته دل میشه.

دوستت دارم پسرم و از اینکه سالمی و این روزهای قشنگ و پر از انرژی روبه ما هدیه می کنی از خدا و تو ممنونم...

شیرین زبونی های این روزهات قابل وصف نیست ،جمله های زیبا و پر از معنی ، کلمه های قشنگ...کدوم و بنویسم پسرم؟!!!شعرهای قشنگی که برامون می خونی مثل حسنی و الاغ کدخدا ، باب اسفنجی و ...

کاش این روزها به این سرعت نگذرن و نرن...دلم خیلی تنگ میشه، برای این روزهای قشنگ ، برای خوش زبونی های تو ، برای شیطنتای پاک و قشنگت...

این روزها قشنگ ترین سرگرمی هات بازی هایی هستن که می نویسم...

اولی چیدن حیوونا که تعدادشون به 80 تا رسیده و اسم تک تک شون و بلدی...بعضی رو هم خیلی با نمک می گی مثل کفشدوزک ( کشدودف ) یا رطیل ( هتل ) یا تمساح ( تسماح) و...

این حیوونا رو هم خودت چیدی دارن با هم دعوا می کنن...چیدمانت قابل تفکره!!!!متفکر

 

 

سرگرمی های اهورا

 

بعد از اون رنگ آمیزی با رنگ انگشتی و چسبوندن عکسای جدا شده از مجلات تو دفتره...همه رنگا رو هم بلدی پسرم شورتی (صورتی ) و گهوه ای (قهوه ای ) دو تا رنگی هستن که خیلی با مزه اداشون می کنی...

 

سرگرمی های اهورا

 

سرگرمی های اهورا

 

سرگرمی های اهورا

 

اسب سواری هم هنوز یکی از بزرگ ترین اولویت هاته عزیزکم...

 

سرگرمی های اهورا

 

سرگرمی های اهورا

 

و سرگرمی دوست داشتنی هر پسری ...ماشین سواری!!!!

 

سرگرمی های اهورا

 

این هم ماشین مانی که به محض رسیدن خونه خاله سوارش شدی و شروع کردی به ماشین سواری...

 

سرگرمی های اهورا

 

و چون سرعت ماشین مانی از مال تو خیلی بیشتر بود مجبورمون کردی ماشین تو عوض کنیم...سکوت

 

سرگرمی های اهورا

 

بعد از اینا خونه سازی رو دوست داری البته حتما باید یکی از ما کنارت باشه وگرنه خودت نمی سازی...

 

سرگرمی های اهورا

 

و پارک رفتن و با چرخت همه جا رو گشتن...

 

سرگرمی های اهورا

 

سرگرمی های اهورا

 

و به هم ریختن اتاقت و بازی با اسباب بازی هات...

 

سرگرمی های اهورا

 

سرگرمی های اهورا

 

و آخر هم علاقه شدیدت به موسیقی و گیتار و خوندن آواز زیر :( عین جمله هایی که میگی)

من همونم که یه روز

می خواستم دریا برسم

شب و آتیش برسه

تا به دریا برسه

آرزو داشتم برم

به دریا برسم...خنده

 

گیتار

 

عاشقتم پسرم...عاشق راه رفتنت، عاشق حرف زدنت ، عاشق بغض کردنت و عاشق بوسیدنت...همیشه بمون...برای من و بابا

بوس

نوشته شده در يکشنبه 13 تير 1395ساعت 19:39 توسط نرگس |

اهورا کوچولوی من...

چشم من با دیدن روی تو روشن می شود...

ای همیشه باعث لبخند من ، روزت بخیر....

عزیزکم امروز یه روز قشنگ بود و تا می تونستیم تو هوای عالی و خوش بوی طبیعت قدم زدیم و گل های محمدی رو از ته دل بو کردیم و به خاطر زیبایی های بی حد و اندازه اطراف مون بیش از پیش شاکر خداوند شدیم...

 

یک روز خوش بو

 

یک روز خوش بو

 

یک روز خوش بو

 

یک روز خوش بو

 

یک روز خوش بو

 

یک روز خوش بو

 

یک روز خوش بو

نوشته شده در جمعه 11 تير 1395ساعت 19:22 توسط نرگس |

اهورا...

 

دلنوشته ای برای اهورایم...
 

شايد خدا تو را به خاطرِ اين به من داد ،

كه هم وزن معصوميتت دوستت داشته باشم...

شايد بايد باهم،

بعدهاي بعد از اين،

بخنديم و برقصيم !!

رهاي رها...

 

دلنوشته ای برای اهورایم...

 

شايد به خاطر ِ اين تو يك تكه از من شدي كه

خدا به من اجازه داد

تكه هاي احساسم را در تو تكثير كنم.

 

دلنوشته ای برای اهورایم...

 

جانكم ، دلتنگي هايم را ببوس

تا تمام ِ گريبانم بوي تو را بگيرد.

تا

نقش لبهاي كودكانه ات با طعم ِ مبهم ِ دنياي يك نفره ات

روي پوستم بماند.

 

دلنوشته ای برای اهورایم...

 

يك تكه از من كه نامش دل است

ديوانه وار

دارد تو را هر روز عاشق تر ميشود.

 

دلنوشته ای برای اهورایم...

 

من تصميم گرفته ام عشقت را به رخ ِ تمام ِ تاريخ بكشم.

مي خواهم خدا را ببوسم

كه تو را در من خلاصه كرد.

 

دلنوشته ای برای اهورایم...

 

ميخواهم رج هاي غصه هاي خنده دارم را بشكافم...

و شادي داشتن تو را ببافم...

به رنگ آبي...

آبی به رنگ آسمان...

 

دلنوشته ای برای اهورایم...

نوشته شده در دوشنبه 7 تير 1395ساعت 17:14 توسط نرگس |

ماه مبارک آمد...

ای دوستان بشـــــــــــــــارت!!!!

کز سوی دوســـــــــــــــــــــــــــــــت ما را

هر دم رسد

اشارت!!!!

آمد نوید رحمت....

ای دل ز خواب برخیــــــــــز!!

باشد که باقی عمر ، جبران شود خسارت....

 

نماز خواندن اهورا در ماه مبارک رمضان:خندونکسکوت

 

نماز خواندن اهورا

 

نماز خواندن اهورا

 

 

نوشته شده در جمعه 4 تير 1395ساعت 17:03 توسط نرگس |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد