اهورا کــوچـولوی مــن
X

اهورا کــوچـولوی مــن

روزهای زندگی پسرم اهـــورا

وان یکاد

تو وصل بودی به بهشت و من وصل شدم به تو...

بهشت کشیده شد به زیر پاهایم...

نوشته شده در چهارشنبه 19 خرداد 1395ساعت 18:50 توسط نرگس

پسرک ناز من ...

اینقدر عاشق حیواناتی که وصفش در چند جمله نمی گنجد...وقتی سبد پر از حیواناتت رو برمی داری ، ساعت ها با اونا مشغول میشی. ازشون نگهداری می کنی ، بهشون غذا می دی و گاهی حتی اونا رو به ما می فروشی و صدالبته چند دقیقه بعد به بهانه غذا دادن از ما پس می گیری شون.

 

باغ وحش

 

عاشق کارتون حیواناتی ، پازل حیوانات می خری ، در مورد طرز زندگی شون مدام سوال می پرسی و از دیدن شون سیر نمیشی ... با بابا قرار گذاشته بودیم که این بار که تهران رفتیم حتما تو رو ببریم به باغ وحش تا حیوونا رو از نزدیک ببینی...

و رفتیم و چقدر خوشحال بودی و چقدر بهت خوش گذشت...

ما هم از دیدن شادی تو شاد بودیم...خیلی شاد

 

باغ وحش

 

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

قفس شیرها...اهورا خیلی ترسیده انگار!!!!( با اینکه شیرها همشون خوابیده بودن)

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

 

باغ وحش

نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد 1396ساعت 13:51 توسط نرگس |

پسرم چقدر زود بزرگ میشوی؟برای چه این همه شتاب داری؟برای من هیچ لذتی بالاتر از تماشای بالیدنت نیست اما اینگونه که تو میروی میترسم از تو جا بمانم. پسر قشنگم انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من انگار همین دیروز بود که مرواریدم را به دریای پرتلاطم این دنیا سپردم تا زندگی کند، نفس بکشد ، ببالد...

میوه ی دلم روزهایی که میگذرند باز نمیگردند و روزهایی که می آیند من برای آمدنشان لحظه شماری میکنم و فردا برای رفتنشان بی تابی خواهم کرد من جرعه جرعه ی این لحظات ناب را سر میکشم.

تو را دوست دارم به خاطر تمام زیبایی هایی که از این دنیا نشانم دادی . تو را بی هیچ دلیلی دوست دارم...

 

دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد 1396ساعت 13:48 توسط نرگس |

پسرک 4 ساله ی من...

خیلی دوست داشتم بابا محمد و مامان نسرین مجموعه ی تخت سلیمان و ببینن ، به خاطر همین جمعه راه افتادیم به سمت تکاب ...

برعکس دفعه ی قبل که باد شدیدی می وزید ، این بار هوا عالی بود و حسابی گشتیم...

 

تخت سلیمان

 

تخت سلیمان

 

تخت سلیمان

 

تخت سلیمان

 

تخت سلیمان

 

تخت سلیمان

 

تخت سلیمان

 


 

نوشته شده در 24 ارديبهشت 1396ساعت 13:19 توسط نرگس |

نرم نرمك بهار مني 

که از راه ميرسي ...

 

ارديبهشت!!!

باز هم ارديبهشت،

 

از تو ...

تو كه از نژاد ِ مني

و...

از نژاد ِ مردي كه دوستش دارم بي دليل

آري گفتم بي دليل

دوست داشتن كه دليل نميخواهد نازكم

 

تو از نژاد ِ مايي...

به احترام ِ تو

نماز ِ عاطفه ميخوانم.

براي خاطره هايم تعريف خواهم كرد

كه تو چقدر سرشار از من و پدرت هستي.

ارديبهشت با آمدن تو

در ذهن من جاودان خواهد شد.

 

تولدت مبارک...

عزیز من...

عزیز مادر ...

عزیز پدر ...

اهورا...

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبار ک

 

تولدت مبار ک

 

تولدت مبار ک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک

 

تو فرق داری با همه ی دنیا...

 

من عاشق این حس تبعیضم!!

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396ساعت 23:59 توسط نرگس |

نگاهم کن...

می خواهم چشم هایم را به چشم هایت بدوزم...

می خواهم به این دنیا نشان بدهم که ...

عاشق ترین خیاط منم!!!

 

عاشق ترین خیاط...

 

عاشق ترین خیاط...

 

عاشق ترین خیاط...

 

عاشق ترین خیاط...

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 15 ارديبهشت 1396ساعت 18:41 توسط نرگس |

*برای دهمین سال در کنار هم بودن*

امیــــــــــــــــــــــــرم....

 

وقتی در کنار تو هستم هیچ آرزوی جدیدی اتفاق نخواهد افتاد. غم ممنوع است و غصه قدغن. وقتی در کنار تو هستم انگار کن زمین هم نمی چرخد. در جایت جا به جا نشو. دلم جا به جا می شود . آن وقت تیترهای یک روزنامه تغییر خواهد کرد و خواهد نوشت به عجایب هفتگانه ی جهان یکی اضافه شد. وقتی در کنار تو هستم باید هم به عجایب هفتگانه اضافه شود ، آنقدر که دلم عجیب میشود . نگاه کن در کنار تو که باشم اوج می گیرم و با تمام وجودم احساس می کنم رنگ زندگی عشق  میشود ... دوست دارم همه ی آرزوهای خوب را برای خودم بردارم اما حقیقت چیز دیگری ست تا من هستم تمام آرزوهای خوب جهان برای تو گلچین خواهد شد.
کنار من باش ، تا همیشه حالم خوب باشد و هوای بودنم لطیف... برای سبز و مانا ماندن این پیمان راه بسیار پیموده ایم ... ایستگاه به ایستگاه زندگی را با هم گام شمرده ایم و تا پایان همواره خواهیم ماند در کنار هم ....

کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس می کشم ...

 

سالگرد ازدواج مان مبارک

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396ساعت 18:29 توسط نرگس |

نازنین پسرم...

اردوی امسال مدرسه ، حسابی بهم خوش گذشت ؛ آخه تو همراهم بودی ... هرچند که خیلی ندیدمت چون فقط با بچه ها مشغول بودی و بازی می کردی.به تو هم خیلی خوش گذشت و چنان خسته شده بودی که به محض رسیدن به خونه خوابیدی...

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

اردو با اهورا

 

بگذار تا ببوسمت ای نوشخندِ صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام
 بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی
گرم تر بتاب...

 

 

نوشته شده در دوشنبه 11 ارديبهشت 1396ساعت 18:4 توسط نرگس |

اهورای من...

چند وقتی بود که جوجه می خواستی ، یعنی دقیقا از روزی که جعبه ی پر از جوجه های رنگی رو کنار پیاده رو دیدی...

با وجود مخالفت زیاد من و بابا ، بالاخره ما رو تسلیم کردی و دو تا جوجه خریدی...

 

جوجه های اهورا

 

جوجه ها مدت زیادی با ما بودن و تو حسابی باهاشون سرگرم شده بودی...بزرگ شدن شون و از روی سفیدشدن پرهای رنگی شون می شد فهمید...

 

جوجه های اهورا

 

ولی تو به داشتن 2 تا جوجه اکتفا نکردی و بهانه پشت بهانه که اردک می خوای!!! و این غیر ممکن بود...زندگی آپارتمانی و اردک ؟!!!!! و مجبور شدیم به خاطر راضی شدن تو دو تا جوجه ی دیگه بخریم و به این ترتیب جوجه های تو شدن 4 تا...

 

 

ولی متاسفانه چند روز از اومدن جوجه های جدید نگذشته بود که یک روز خونه مادرجون اینا صدای بلند جوجه ها رو شنیدیم و تا خودمون و به حیاط رسوندیم گربه 2 تا از جوجه هاتو ( صورتی و زرد ) خورده بود...دو تای دیگه رو نجات دادیم و تو دو تا جوجه ی صورتی و زرد دیگه به جای اونا خریدی ، ولی جوجه های باقی مونده افسرده شده بودن و یکی بعد از دیگری افتادن کف جعبه و ...

اینم آخرین عکس از جوجه ها قبل از حمله ی پیشی خان بدجنس...

 

جوجه های اهورا

 

خیلی ناراحت بودی و حتی گریه کردی...ولی هیچ کاری از دست ما ساخته نبود...جز دلداری !!! باز هم جوجه می خواستی ، ولی این بار سرسختانه با خواسته ات مبارزه کردیم و بعد از چند روز بالاخره ماجرای جوجه فراموش شد...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396ساعت 17:32 توسط نرگس |

یک روز قشنگ بهاری

 

یک روز قشنگ بهاری

 

یک روز قشنگ بهاری

 

یک روز قشنگ بهاری

 

یک روز قشنگ بهاری

 

یک روز قشنگ بهاری

 

یک روز قشنگ بهاری

 

فرزندم آرزویم این است :
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
...

 

یک روز قشنگ بهاری

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردين 1396ساعت 17:18 توسط نرگس |

پسرم ، عزیزترینم...

با تو بودن احساس قشنگی در من بوجود می‌آورد که به هیچ عنوان قادر به توصیفش نیستم !!

 

همیشه بمان

 

شنیدن صدای دلنشینت ، آنچنان دلم را گرم می کند ، که هرچه درد و غم در دنیاست در آن ذوب می شود.

 

همیشه بمان

 

دیدن چشمان زیبا و مهربانت در من شور زندگی بوجود می‌آورد.

 

همیشه بمان

 

دستان کوچک و کودکانه‌ات وقتی که به دور گردنم حلقه می‌زنند ، به من آرامشی می دهند که با هیچ چیز در دنیا قابل معاوضه نیست...

 

همیشه بمان

 

مهربانم ، اهورا...

همیشه باش...

همینقدر نزدیک...

همینطور مهربان...

همین‌اندازه ستودنی…

 

 

نوشته شده در جمعه 25 فروردين 1396ساعت 16:25 توسط نرگس |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 31 صفحه بعد